افراد معروف فرانسوی و کتاب هایشان

بینوایان (Les Misérables) نام رمان معروفی نوشته ویکتور هوگو نویسنده سرشناس فرانسوی است. از این اثر فیلمها و تئاترهای اقتباسی زیادی ساخته شدهاست، مانند موزیکالی به همین نام.
وی در کتاب بینوایان به تشریح بیعدالتیهای اجتماعی و فقر و فلاکت مردم فرانسه میپردازد، همان عوامل و محرکهای اجتماعی که منجر به سقوط ناپلئون سوم شد. انحصار توزیع قدرت و ثروت در دست خانواده فاسد سلطنتی که از مشکلات جامعه فرانسه کاملاً بیاطلاع بودند، سبب ایجاد معضلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه فقیر فرانسه شد و انقلاب فرانسه ناشی از همین تحولات زیرساختهای اجتماعی جامعه فرانسه بود. ویکتور هوگو در خلال پردازش شخصیتهای داستان و روانشناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را در این نهضت اجتماعی و تودهای نشان میدهد.
بینوایان تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم است. چهرهٔ چند قهرمان در بینوایان برجستهتر ترسیم شدهاست از جملهٔ آن ژان والژان. او مرد میانسال خسته روانی است با نیم تنهٔ کهنه و شلواری وصله دار که پس از گذراندن نوزده سال زندان با اعمال شاقه، پس از تمام شدن ایام محکومیت جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمیدهد حتی در لحظهای حاضر میشود به زندان باز گردد ولی راهش نمیدهند، در اوج درماندگی و سیه روزی به خانهٔ اسقفی پناه میبرد اسقف با خوشرویی و مهربانی از او پذیرایی میکند ولی این مهمان ناخوانده نیمه شب ظروف نقرهٔ اسقف را به سرقت میبرد. اما ساعتی بعد به دست ژاندارم دست گیر میشود. ولی بزرگواری اسقف مسیر زندگی او را تغییر میدهد. ژان والژان در بیست و پنج سالگی اسیر پنجههای ستمگری شدهاست. او که روستایی پاکدلی بوده بسبب سرقت یک قرص نان برای سیر کردن کودک گرسنهٔ خواهرش این همه زندان تحمل کردهاست. در نتیجه مهربانی و عاطفه برایش امر فراموش شده ایست. سر انجام نیک منشی یک مرد روحانی، درهای نیک بینی و خیر اندیشی را به روی او باز میکند و یکی از بزرگان روزگارش میشود که باید تفصیلش را در متن کتاب خواند. اخلاق، فضیلت، پستی، ستم و رویدادهای تاریخی با ژرف اندیشی بررسی میشود و تناردیه ماریوس و دیگر قهرمانان کتاب با نظم ویژهای در برابر هم قرار میگیرند و اثر جاودانهای میسازند. گرچه بینوایان از عشقهای خیال انگیز سرشار است اما جلوهٔ واقع بینانه زندگی مردم در زمان ویکتور هوگو در آن کاملاً دیده میشود.
حسینقلی مستعان نویسنده قصههای عامهپسند اولین مترجم فارسی این اثر است. فرج سرکوهی می گوید که این ترجمه با اصل اثر بسیار فاصله دارد و مستعان شیوه و شگردهای پاورقینویسی عامهپسند و نثر نازل خود را به ترجمه ترزیق کرده است.
کتاب مولن روژ شرح زندگی سراسر دردناک و عبرت انگیز هانری دو تولوز لوترک نقاش و گرافیست معروف فرانسوی در قرن نوزدهم است. نقاشی ها و طرح های او زندگی غمبار و دردهای نهانی انسان هایی را که به پرتگاه نیستی کشیده شده اند، به تصویر می کشد. همۀ آن بیماری های شهری که تنها در شب، فرصت بروز می یابد، موضوع نقاشی ها و طرح های او بود؛ یعنی دردها، معضلات و فساد انسان شهری.
بریده ای از کتاب:
"تکان نخور، لبانت را دارم می کشم و این از همه جا سخت تر است"
باز چشمان مادر هیکل کوچک خم شده، ابروان گره کرده و لب زیرین او را که به علامت دقت ناهشیارانه ای به داخل دهانش کشیده بود، وارسی کرد. این شهوت عجیب نقاشی کردن را از چه کسی به ارث برده بود؟ حتی برای او که نهانی ترین افکار او را می شناخت، این لجاجت و پشتکار و میل و عطش محبوب واقع شدن و کار خوب کردن و حرارت و شوق قلب کوچکش که ناگهان او را بر می انگیخت که کار یا بازی خود را رها کند و خود را در آغوش مادر بیندازد، شگفت آور بود. خود او در نقاشی استعدادی نداشت. پس شوق هانری برای نقاشی از کجا سرچشمه می گرفت...
روبر مرل
بعد از جنگ جانی دوم یکی از پرتکرارترین داستانها دربارهی از بین رفتن دنیا بود. دلیلی که این روایتها و داستانها بسیار مورد توجه بودند، اتفاقات و تاثیرات جنگ بود، تاثیراتی که تقریبا هیچ انسانی از آنها در امان نمانده بود. کتاب قلعهی مالویل یکی از همین رمانها است. روبرمرل نویسندهی فرانسوی و از افراد معروف فرانسوی بعد از دو رمان اولش که منحصرا خاطرات واقعی خود او و افراد دیگر از جنگ بود، موضع رمان سومش را نابودی جهان انتخاب کردو او در این رمان به زیبایی درگیری انسانها را برای برطرف کردن نیازهای اولیه خود نشان میدهد. کتاب در سبک علمی تخیلی با الهام از بمب گذاری اتمی دو شهر هیروشیما و ناکازاکی نوشته شده است. سیر داستانی این کتاب اما بسیار جذاب است و روبر مرل زوری به شخصیتهای داستانش پرداخته است که شما را به شدت مجذوب داستان می کند.
امانوئل یکی از زمین داران بزرگ روستایی در کشور فرانسه است. روزی او به همراه تعدادی از دوستان و خدمتکاران خود در سرداب در حال شراب گیری است که ناگهان صدای انفجار شدیدی بلند شده و گرمای بسیار زیادی آنها را احاطه می کند. بعد از عادی شدن اوضاع، آنها از سرداب خارج می شوند و متوجه می شوند که در اثر انفجار چیزی شبیه به بمب، دنیا نابود شده و تنها مکان ها و انسان های محدودی باقی مانده اند...
افراد معروف فرانسوی و کتاب هایشان

بینوایان (Les Misérables) نام رمان معروفی نوشته ویکتور هوگو نویسنده سرشناس فرانسوی است. از این اثر فیلمها و تئاترهای اقتباسی زیادی ساخته شدهاست، مانند موزیکالی به همین نام.
وی در کتاب بینوایان به تشریح بیعدالتیهای اجتماعی و فقر و فلاکت مردم فرانسه میپردازد، همان عوامل و محرکهای اجتماعی که منجر به سقوط ناپلئون سوم شد. انحصار توزیع قدرت و ثروت در دست خانواده فاسد سلطنتی که از مشکلات جامعه فرانسه کاملاً بیاطلاع بودند، سبب ایجاد معضلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه فقیر فرانسه شد و انقلاب فرانسه ناشی از همین تحولات زیرساختهای اجتماعی جامعه فرانسه بود. ویکتور هوگو در خلال پردازش شخصیتهای داستان و روانشناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را در این نهضت اجتماعی و تودهای نشان میدهد.
بینوایان تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم است. چهرهٔ چند قهرمان در بینوایان برجستهتر ترسیم شدهاست از جملهٔ آن ژان والژان. او مرد میانسال خسته روانی است با نیم تنهٔ کهنه و شلواری وصله دار که پس از گذراندن نوزده سال زندان با اعمال شاقه، پس از تمام شدن ایام محکومیت جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمیدهد حتی در لحظهای حاضر میشود به زندان باز گردد ولی راهش نمیدهند، در اوج درماندگی و سیه روزی به خانهٔ اسقفی پناه میبرد اسقف با خوشرویی و مهربانی از او پذیرایی میکند ولی این مهمان ناخوانده نیمه شب ظروف نقرهٔ اسقف را به سرقت میبرد. اما ساعتی بعد به دست ژاندارم دست گیر میشود. ولی بزرگواری اسقف مسیر زندگی او را تغییر میدهد. ژان والژان در بیست و پنج سالگی اسیر پنجههای ستمگری شدهاست. او که روستایی پاکدلی بوده بسبب سرقت یک قرص نان برای سیر کردن کودک گرسنهٔ خواهرش این همه زندان تحمل کردهاست. در نتیجه مهربانی و عاطفه برایش امر فراموش شده ایست. سر انجام نیک منشی یک مرد روحانی، درهای نیک بینی و خیر اندیشی را به روی او باز میکند و یکی از بزرگان روزگارش میشود که باید تفصیلش را در متن کتاب خواند. اخلاق، فضیلت، پستی، ستم و رویدادهای تاریخی با ژرف اندیشی بررسی میشود و تناردیه ماریوس و دیگر قهرمانان کتاب با نظم ویژهای در برابر هم قرار میگیرند و اثر جاودانهای میسازند. گرچه بینوایان از عشقهای خیال انگیز سرشار است اما جلوهٔ واقع بینانه زندگی مردم در زمان ویکتور هوگو در آن کاملاً دیده میشود.
حسینقلی مستعان نویسنده قصههای عامهپسند اولین مترجم فارسی این اثر است. فرج سرکوهی می گوید که این ترجمه با اصل اثر بسیار فاصله دارد و مستعان شیوه و شگردهای پاورقینویسی عامهپسند و نثر نازل خود را به ترجمه ترزیق کرده است.
کتاب مولن روژ شرح زندگی سراسر دردناک و عبرت انگیز هانری دو تولوز لوترک نقاش و گرافیست معروف فرانسوی در قرن نوزدهم است. نقاشی ها و طرح های او زندگی غمبار و دردهای نهانی انسان هایی را که به پرتگاه نیستی کشیده شده اند، به تصویر می کشد. همۀ آن بیماری های شهری که تنها در شب، فرصت بروز می یابد، موضوع نقاشی ها و طرح های او بود؛ یعنی دردها، معضلات و فساد انسان شهری.
بریده ای از کتاب:
"تکان نخور، لبانت را دارم می کشم و این از همه جا سخت تر است"
باز چشمان مادر هیکل کوچک خم شده، ابروان گره کرده و لب زیرین او را که به علامت دقت ناهشیارانه ای به داخل دهانش کشیده بود، وارسی کرد. این شهوت عجیب نقاشی کردن را از چه کسی به ارث برده بود؟ حتی برای او که نهانی ترین افکار او را می شناخت، این لجاجت و پشتکار و میل و عطش محبوب واقع شدن و کار خوب کردن و حرارت و شوق قلب کوچکش که ناگهان او را بر می انگیخت که کار یا بازی خود را رها کند و خود را در آغوش مادر بیندازد، شگفت آور بود. خود او در نقاشی استعدادی نداشت. پس شوق هانری برای نقاشی از کجا سرچشمه می گرفت...
روبر مرل
بعد از جنگ جانی دوم یکی از پرتکرارترین داستانها دربارهی از بین رفتن دنیا بود. دلیلی که این روایتها و داستانها بسیار مورد توجه بودند، اتفاقات و تاثیرات جنگ بود، تاثیراتی که تقریبا هیچ انسانی از آنها در امان نمانده بود. کتاب قلعهی مالویل یکی از همین رمانها است. روبرمرل نویسندهی فرانسوی و از افراد معروف فرانسوی بعد از دو رمان اولش که منحصرا خاطرات واقعی خود او و افراد دیگر از جنگ بود، موضع رمان سومش را نابودی جهان انتخاب کردو او در این رمان به زیبایی درگیری انسانها را برای برطرف کردن نیازهای اولیه خود نشان میدهد. کتاب در سبک علمی تخیلی با الهام از بمب گذاری اتمی دو شهر هیروشیما و ناکازاکی نوشته شده است. سیر داستانی این کتاب اما بسیار جذاب است و روبر مرل زوری به شخصیتهای داستانش پرداخته است که شما را به شدت مجذوب داستان می کند.
امانوئل یکی از زمین داران بزرگ روستایی در کشور فرانسه است. روزی او به همراه تعدادی از دوستان و خدمتکاران خود در سرداب در حال شراب گیری است که ناگهان صدای انفجار شدیدی بلند شده و گرمای بسیار زیادی آنها را احاطه می کند. بعد از عادی شدن اوضاع، آنها از سرداب خارج می شوند و متوجه می شوند که در اثر انفجار چیزی شبیه به بمب، دنیا نابود شده و تنها مکان ها و انسان های محدودی باقی مانده اند...

آشنایی باپارک بازی گربه و سگ